قطع اینترنت و غارت سرمایه‌های دیجیتال

روایت گلناز اژدری، بنیان‌گذار کارآزموده

این متن را از ذهنی خسته و بعد از تجربه‌ی تروما می‌نویسم.

از جایی که هنوز خواب‌ها آرام نیستند، خبرها سنگین‌اند و آینده شبیه مهی غلیظ است که نمی‌گذارد چند قدم جلوتر را ببینیم. این متن حاصل تحلیل پشت میز نیست؛ حاصل زیستن در روزهایی‌ست که هم‌زمان باید سوگوار بود، کار کرد، و somehow ادامه داد.

ماه‌هاست که در ایران، زندگی شبیه راه رفتن روی زمین ناپایدار شده.
مرگ جوانان‌مان، خبرهای پی‌درپی از خشونت، فشار اقتصادی، تحریم‌هایی که سال‌هاست ادامه دارند، و در این میان، قطع اینترنت بین‌المللی؛ اتفاقی که شاید برای بعضی‌ها فقط یک «اختلال فنی» باشد، اما برای ما که کسب‌وکار دیجیتال داریم، چیزی بسیار فراتر از آن است.

قطع اینترنت برای کسب‌وکارهای دیجیتال دقیقاً همین است: غارت سرمایه.

من گلناز اژدری هستم، بنیان‌گذار کارآزموده.
کارآزموده یک کسب‌وکار اینترنتی در حوزه منابع انسانی است؛ جایی که سرمایه‌اش نه زمین بوده، نه ساختمان، نه ماشین‌آلات. سرمایه‌ی ما چیزهایی‌ست که دیده نمی‌شوند اما سال‌ها طول می‌کشد ساخته شوند: زمان، دانش، تجربه، داده، اعتماد، رابطه و اعتبار.

وقتی اینترنت قطع شد، اولین حسی که تجربه کردم، نه خشم بود و نه حتی ترس؛ بیشتر شبیه بهت بود.
بعدش اندوه آمد. اندوهی شبیه وقتی که می‌فهمی شبانه به خانه‌ات دستبرد زده‌اند. خانه‌ای که هر گوشه‌اش را با زحمت ساخته‌ای، هر وسیله‌اش را با فکر چیده‌ای، و حالا ناگهان بخش‌هایی از آن دیگر در دسترس نیست. نه چون اشتباه کرده‌ای، نه چون سهل‌انگار بوده‌ای؛ فقط چون تصمیمی بیرون از کنترل تو گرفته شده است.

سرمایه دیجیتال چیست و چگونه غارت می‌شود؟

سرمایه‌ای که نه بیمه دارد، نه جایی ثبت شده، نه به‌راحتی قابل جبران است. سرمایه‌ای که حاصل شب‌بیداری‌ها، آزمون و خطاها، شکست‌ها و دوباره بلند شدن‌هاست.

کارآزموده؛ خانه‌ای که موشک به آن خورد

کارآزموده حاصل ماه‌ها کار یک تیم متخصص بود.
تیمی که وقت گذاشت، یاد گرفت، دوباره طراحی کرد، شکست خورد، اصلاح کرد و جلو رفت. ما سیستم ساختیم، محتوا تولید کردیم، ابزار طراحی کردیم و آرام‌آرام داشتیم به نقطه‌ای می‌رسیدیم که احساس کنیم چیزی «ایستاده» است. اما با یک تصمیم، همه‌چیز طوری فرو ریخت که انگار موشکی به خانه‌ای که با زحمت ساخته بودیم، اصابت کرده است.

داستان یک نجار در جنگ ایران و عراق

در چنین لحظه‌هایی، آدم ناخودآگاه به گذشته برمی‌گردد.
من یاد داستانی افتادم که سال‌ها پیش شنیده بودم؛ داستانی از زمان جنگ ایران و عراق. یکی از دوستان خانوادگی ما، نجار بود. نه فرمانده بود، نه سیاست‌مدار، نه قهرمان قصه‌ها. یک نجار ساده، با کارگاهی کوچک و دستانی که بوی چوب می‌داد.

او تعریف می‌کرد که در روزهایی که صدای موشک می‌آمد، در روزهایی که خبر مرگ عادی شده بود، کارگاهش را تعطیل نکرد. نه به این خاطر که نمی‌ترسید، نه چون فکر می‌کرد کارش مهم‌تر از جان آدم‌هاست. می‌گفت کار کردن تنها چیزی بود که هنوز می‌توانست کنترلش کند. جنگ را نمی‌توانست متوقف کند، اما می‌توانست تصمیم بگیرد که چکش را زمین نگذارد.

او ادامه داد. آرام، بی‌سروصدا، بدون شعار.
و همین ادامه دادنِ خاموش بود که بعد از جنگ، او را به کسی تبدیل کرد که بلد بود کسب‌وکارش را پایدارتر، واقع‌بینانه‌تر و انسانی‌تر مدیریت کند. جنگ از او قهرمان نساخت؛ اما او را آگاه‌تر کرد.

جنگ امروز؛ وقتی زیرساخت‌ها هدف قرار می‌گیرند

امروز جنگ شکل عوض کرده است.
کمتر با صدای آژیر می‌آید و بیشتر با خاموشی زیرساخت‌ها. اینترنت امروز فقط یک ابزار ارتباطی نیست؛ ستون فقرات اقتصاد دیجیتال است. وقتی این ستون فرو می‌ریزد، هزاران کسب‌وکار، هزاران تیم و هزاران زندگی معلق می‌شوند.

هوشمندی انسانی در برابر اتکای کور به هوش مصنوعی

در چنین شرایطی، خیلی‌ها از هوش مصنوعی به‌عنوان ناجی حرف می‌زنند.
اما حقیقتی که کمتر درباره‌اش گفته می‌شود این است که هوش مصنوعی بدون اینترنت، بدون دسترسی پایدار به داده و بدون انسانِ تصمیم‌گیر، خودش شکننده است. تکنولوژی به‌تنهایی نه نجات‌دهنده است و نه دشمن؛ این نحوه استفاده انسانی از آن است که تفاوت می‌سازد.

مدیریت منابع انسانی در شرایط بحران

آنچه امروز بیش از هر چیز به آن نیاز داریم، چیزی‌ست که من اسمش را «هوشمندی انسانی» می‌گذارم.
هوشمندی‌ای که می‌داند چه زمانی باید متوقف شود، چه زمانی مسیر را عوض کند، و چه زمانی سیستم‌های کوچک اما مقاوم بسازد. هوشمندی‌ای که به جای اتکای کور به ابزارهای بزرگ و ناپایدار، روی تصمیم‌های دقیق، انسانی و قابل اجرا تکیه می‌کند.

اینجاست که نقش منابع انسانی حیاتی می‌شود.
در بحران، HR فقط جذب و استخدام نیست. مدیریت منابع انسانی یعنی نگه‌داشتن انسان‌ها وقتی امید کم‌رنگ شده، یعنی معنا دادن به ادامه کار وقتی آینده مبهم است، و یعنی شناسایی استعدادهایی که فقط «ماهر» نیستند، بلکه تاب‌آور، مسئولیت‌پذیر و اهل تصمیم‌اند.

چرا کارآزموده امروز، کارآزموده‌تر شده است؟

کارآزموده هم در این مسیر آسیب دید.
ما هم مجبور شدیم از نو فکر کنیم، مسیرمان را بازتعریف کنیم و بعضی چیزها را رها کنیم. اما شاید امروز، خودِ کارآزموده «کارآزموده‌تر» از قبل شده باشد. ما یاد گرفتیم کوچک‌تر فکر کنیم، دقیق‌تر طراحی کنیم و انسان‌محورتر تصمیم بگیریم. یاد گرفتیم که از جذب و استخدام هوشمند، به سمت مدیریت استعداد هوشمند در شرایط بحران و نااطمینانی حرکت کنیم.

ما هنوز نمی‌دانیم آینده دقیقاً چه خواهد شد.
اما می‌دانیم که ایستادن، حتی در ابعاد کوچک، خودش یک تصمیم آگاهانه است. درست مثل آن نجار در دل جنگ؛ نه چون شرایط خوب بود، بلکه چون ادامه دادن تنها کاری بود که می‌شد انجام داد.

در زمانه‌ای که همه‌چیز ناپایدار است،
سؤال شاید این نباشد که چطور رشد کنیم.
سؤال این است:
شما کدام بخش از کسب‌وکارتان را می‌خواهید زنده نگه دارید؟

نوشته های اخیر

دسته بندی ها

سبد خرید